محمدتقى نورى
141
اشرف التواريخ ( فارسي )
او را به عفو و اغماض مىفرمودند « 1 » و به تلافى سياستى كه از جانب خاقان مغفور نسبت « 2 » به شاهرخ ميرزا به عمل آمده بود ، اولاد و احفاد « 3 » او را در « 4 » ظلّ عاطفت و عنايت تربيت مىفرمودند . « 5 » و ليكن چون مدّت حيات ايشان به سر آمده بود ، چاره و گريزى نداشتند . « 6 » قضا چشم اميدشان « 7 » را تيره و ديدهء بختشان را خيره و « 8 » به كردار بد و « 9 » ناشايست رهنمونى گفته « 10 » ، تا دست قدر پنجه حياتشان را برتابيد و بازوى اجل بينى نخوتشان را بر خاك تيره ماليد و سزاى آنچه به عمرى كرده بودند در دمى روزگار مكافات پيشه در كنار ايشان نهاد . « 11 » به چشم خويش ديدم در گذرگاه * كه زد بر جان مورى مرغكى راه هنوز از صيد منقارش نپرداخت * كه مرغى ديگر آمد كار او ساخت جهان آيينهء عدل است شايد * كه هرچه از تو بيند وانمايد مفصل احوالات آنها و سياستى كه نسبت به ايشان به ظهور رسيد آن است كه اعلىحضرت شاهنشاهى ( 52 ب ) در مرتبهء ثانى كه آنها را به حضور سعادت مبانى احضار و تقصيرات هريك را چنانچه به وقوع رسيده بود ، به قيد تعداد و شمار درآوردند ، هركدام را به سياستى مخصوص فرموده « 12 » ، نادر ميرزا « 13 » و ابراهيم ميرزاى ولدش از قهرمان قهر جهانسوز پادشاهى به قتل رسيدند « 14 » و جهانبين سليمان ميرزا و على ميرزا و محمّد زمان ميرزا و طهماسب ميرزا و خالق و يردى ميرزا و محب قلى ميرزا را از حليهء بينايى عاطل و رضا قلى ميرزا و مصطفى ميرزا را حسب التّمنّاى ( 53 الف ) شاهزادهء آزاده به جان امان داده ، مأمور به فارس فرمودند . « 15 » حكم رفيع همايون « 16 » پادشاه ربعمسكون به سرافرازى
--> ( 1 ) . مج : مقرون مىفرمودند . ( 2 ) . مج : خاقان جنت آشيان . ( 3 ) . مج : اكباد . ( 4 ) . مج : به . ( 5 ) . مج : مىنمودند . ( 6 ) . مج : چارهاى نداشت . ( 7 ) . مج : بختش . ( 8 ) . مج : ديدهء اقبالش را خيره ساخته . ( 9 ) . ملك : « و » ندارد . ( 10 ) . مج : كرده كه . ( 11 ) . مج : حياتش را برتابيده ، در مكافات را برو گشاده ، سزاى او را در كنار او نهاد . ( 12 ) . مج : اشعار تا اينجا را ندارد . ( 13 ) . مج : نادر ميرزا و عباس ميرزا . ( 14 ) . مج : به ياسا رسيده . ( 15 ) . مج : فرمودهاند و . ( 16 ) . مج : رفيع لازم التوقيع همايون از دربار .